تبليغاتX
عشق تقویت زندگی

عشق تقویت زندگی

تقدیم به عشــــــــــــــــــــاق دلسوخته

حلول ماه مبارک رمضان مبارک...

درباره ماه رمضان

رمضان اسمى از اسماء الهى مى‏باشد و نبایست‏به تنهائى ذكر كرد مثلا بگوئیم، رمضان آمد یا رفت، بلكه باید گفت ماه رمضان آمد، یعنى ماه را باید به اسم اضافه نمود، در این رابطه به سخنان حضرت امام محمد باقر (علیه السلام) گوش فرا مى‏دهیم.

رمضان از اسماء الله است

هشام بن سالم نقل روایت مى‏نماید و مى‏گوید: ما هشت نفر از رجال در محضر حضرت ابى جعفر امام باقر (علیهما السلام) بودیم، پس سخن از رمضان به میان آوردیم.

فقال علیه السلام: لا تقولوا هذا رمضان، و لا ذهب رمضان و لا جاء رمضان، فان رمضان اسم من اسماء الله عز و جل لا یجیى و لا یذهب و انما یجیى‏ء و یذهب الزائل و لكن قولوا شهر رمضان فالشهر المضاف الى الاسم و الاسم اسم الله و هو الشهر الذى انزل فیه القرآن، جعله الله تعالى مثلا و عیدا و كقوله تعالى فى عیسى بن مریم (علیهما السلام) و جعلناه مثلا لبنى اسرائیل. (1)

امام علیه السلام فرمود: نگوئید این است رمضان، و نگوئید رمضان رفت و یا آمد، زیرا رمضان نامى از اسماء الله است كه نمى‏رود و نمى‏آید كه شى‏ء زائل و نابود شدنى مى‏رود و مى‏آید، بلكه بگوئید ماه رمضان، پس ماه را اضافه كنید در تلفظ به اسم، كه اسم اسم الله مى‏باشد، و ماه رمضان ماهى است، كه قرآن در او نازل شده است، و خداوند آن را مثل و عید قرار داده است همچنانكه پروردگار بزرگ عیسى بن مریم (سلام الله علیهما) را براى بنى اسرائیل مثل قرار داده است، و از حضرت على بن ابى طالب (علیه السلام) روایت‏شده كه حضرت فرمود: «لا تقولوا رمضان و لكن قولوا شهر رمضان فانكم لا تدرون ما رمضان‏» (2) شما به راستى نمى‏دانید كه رمضان چیست (و چه فضائلى در او نهفته است).

واژه رمضان و معناى اصطلاحى آن

رمضان از مصدر «رمض‏» به معناى شدت گرما، و تابش آفتاب بر رمل... معنا شده است، انتخاب چنین واژه‏اى براستى از دقت نظر و لطافت‏خاصى برخوردار است. چرا كه سخن از گداخته شدن است، و شاید به تعبیرى دگرگون شدن در زیر آفتاب گرم و سوزان نفس و تحمل ضربات بى امانش،زیرا كه رمضان ماه تحمل شدائد و عطش مى‏باشد، عطشى ناشى از آفتاب سوزان یا گرماى شدید روزهاى طولانى تابستان.

و عطش دیگر حاصل از نفس سركشى كه پیوسته مى‏گدازد، و سوزشش براستى جبران ناپذیر است.

در مقایسه این دو سوزش، دقیقا رابطه عكس برقرار است، بدین مفهوم كه نفس سركش با چشیدن آب تشنه‏تر مى گردد، وهرگز به یك جرعه بسنده نمى‏كند، و پیوسته آدمى را در تلاش خستگى ناپذیر جهت ارضاى تمایلات خود وا مى‏دارد. و در همین رابطه است كه مولوى با لطافت هرچه تمامتر این تشبیه والا را به كار مى‏گیرد و مى‏گوید:

آب كم جو تشنگى آور به دست تا بجوشد آبت از بالا و پست تا سقا هم ربهم آید جواب تشنه باش الله اعلم بالصواب زین طلب بنده به كوى حق رسید درد مریم را به خرما بن كشید

اما از سوى دیگر، عطش ناشى از آفتاب سوزان سیرى پذیر است، و قانع كننده.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 مرداد1389ساعت 12:20 PM  توسط علی  | 

شیعه کیست؟ سنی کیست؟

خدایا:

کافر کیست؟ مسلمان کیست؟ شیعه کیست؟ سنی کیست؟

مرزهای درست هرکدام ، کدام است؟

من آرزو می کنم که روزی سطح شعور و شناخت مذهبی ، در این تنها کشور شیعه جهان ، به جایی برسد که سخنگوی رسمی مذهب ما‌ «فاطمه» را آنچنان که سلیمان کتانی - طبیب مسیحی - شناسانده است، و «علی» را آنچنان که دکتر جورج جرداق - طبیب مسیحی - توصیف میکند و «اهل بیت» را آنچنان که ماسینیون کاتولیک تحقیق کرده است و «ابوذر غفاری» را آنچنان که جودة السحار نوشته است و حتی «قرآن» را آنچنان که بلاشر - کشیش رسمی کلیسا - ترجمه نموده است و «پیغمبر» را آنچنان که ردنسن - محقق یهودی - میبیند، بفهمد و ملت شیعه و محبان اهل بیت و متولیان رسمی ولایت و مدعیان مذهب حقه جعفری روزی بتوانند به ترجمه آثار این کفار رسمی!! توفیق یابند.

خدایا این مردم شیعه اند ، شیعه علی ، تنها پیروان اهل بیت ، تنها ملتی که حق را تشخیص داده اند و چهره پرشکوه علی را و عظمت های خاندان علی را یافته اند؟؟

و دکتر بنت الشاطی ، استاد دانشگاه و نویسنده توانایی ، که قلمش و عمرش همه در خدمت زنان اهل بیت ، که میگفت:(من در این خانه زندگی میکنم )، سنی است؟

و بلاشر که روحانی رسمی مسیحیت بود و چهل سال در تحقیق و ترجمه قرآن رنج برد و بر روی آیات کور شد کافر است؟

و ماسینیون که دریایی از دانش بود و ۲۷ سال تمام در زندگی سلمان، نخستین بنیانگذار تاریخ شیعه در ایران، غرق شد و هرگاه از فاطمه ، از عرفان اسلامی و از سلمان سخن میگفت ، سراپا مشتعل میشد کافر است؟

خدایا:

به من بگو ، تو خود چگونه میبینی؟ چگونه قضاوت میکنی؟  

آیا عشق ورزیدن به اسمها تشیع است؟ یا شناخت مسمی ها ؟؟

 

 «دکتر علی شریعتی»

+ نوشته شده در  یکشنبه 19 مهر1388ساعت 8:52 PM  توسط علی  | 

جملاتی قابل تامل...!

هیچ کس در لحظه های تنهایی تنها نیست، شیطان زانو به زانوی او نشسته است.

« دکتر سنگری »

*******************************************

مؤمن همچون کوه است. و کوه از دور کوچک و از نزدیک عظیم و پرشکوه است. « دکتر سنگری »

*******************************************

نشانه ی انسان های بزرگ آن است که “حق” را برای خود مصرف نمی کنند، “خود” را برای حق مصرف می کنند. « دکتر سنگری »

*******************************************

آدم ها خیلی زود همراهان صمیمی را فراموش می کنند؛ همین که باران بند آمد خیلی ها چترهایشان را جا می گذارند! « دکتر سنگری »

*******************************************

کسانی که به هزار دلیل زنده اند . برای هیچ کدام از این دلائل از جان خود نمیگذرند . اما کسانی که فقط به یک دلیل زنده اند . برای همان یک دلیل می میرند

*******************************************

 خدایا رحمتی کن تا ایمان نام و نان برایم نیاورد 

قوتم بخش تا نانم را و حتی نامم را در خطر ایمانم افکنم

تا از آنها باشم که پول دنیا را می گیرند و برای دین کار می کنند

نه از آنها که پول دین می گیرند و برای دنیا کار می کنند

«دکتر شریعتی»

+ نوشته شده در  شنبه 4 مهر1388ساعت 4:20 PM  توسط علی  | 

خاکی شو قبل از آنکه زیر خاک روی...

و این آغاز انسان بود...از بهشت که بیرون آمد، دارایی اش یک سیب بود. سیبی که به وسوسه آن راچیده بود. و مکافات این وسوسه هبوط بود.فرشته ها گفتند: تو بی بهشت می میری. زمین جای تو نیست. زمین همه ظلم است و فساد.انسان گفت: اما من به خود ظلم کرده ام. زمین تاوان ظلم من است. اگر خدا چنین می خواهد، پس زمین از بهشت بهتر است.خداوند فرمود: برو و بدان جاده ای که تو را دوباره به بهشت می رساند از زمین می گذرد، زمینی آکنده از شر و خیر، آکنده از حق و  از باطل، از خطا و صواب، و اگر خیر و حق و صواب پیروز شد تو باز خواهی گشت وگرنه...و فرشته ها همه گریستند. اما انسان نرفت. انسان نمی توانست برود. انسان بر درگاه بهشت وامانده بود. می ترسید و مردد بود. و آن وقت خدا چیزی به انسان داد. چیزی که هستی را مبهوت کرد و کائنات را به غبطه واداشت.انسان دست هایش را گشود و خدا به او اختیار داد.خداوند فرمود: حال انتخاب کن. زیرا که تو برای انتخاب کردن آفریده شدی. برو و بهترین را برگزین که بهشت، پاداشِ به گزیدن توست. عقل و دل هزاران پیامبر نیز با تو خواهند آمد، تا تو بهترین را برگزینی. و آنگاه انسان زمین را انتخاب کرد. رنج و نبرد و صبوری را. و این آغاز زندگی انسان بود...
             

+ نوشته شده در  سه شنبه 31 شهریور1388ساعت 1:43 PM  توسط علی  | 

مغایرت های زمان ما...!

ما امروزه خانه های بزرگتر اما خانواده های کوچکتر داريم؛ راحتی بيشتر اما زمان کمتر
 مدارک تحصيلی بالاتر اما درک عمومی پايين تر ؛ آگاهی بيشتر اما قدرت تشخيص کمتر داريم  متخصصان بيشتر اما مشکلات نيز بيشتر؛ داروهای بيشتر اما سلامتی کمتر ،بدون ملاحظه ايام را می گذرانيم، خيلی کم می خنديم،  خيلی تند رانندگی می کنيم، خيلی زود عصبانی می شويم، تا ديروقت بيدار می مانيم، خيلی خسته از خواب برمی خيزيم، خيلی کم مطالعه می کنيم، اغلب اوقات  تلويزيون نگاه می کنيم و خيلی بندرت دعا می کنيم 

چندين برابر مايملک داريم اما ارزشهايمان کمتر شده است. خيلی زياد صحبت مي کنيم، به اندازه کافی دوست نمي داريم و خيلی زياد دروغ می گوييم
 زندگی ساختن را ياد گرفته ايم اما نه زندگی کردن را ؛ تنها به زندگی سالهای عمر را افزوده ايم و نه زندگی را به سالهای عمرمان

 ما ساختمانهای بلندتر داريم اما طبع کوتاه تر، بزرگراه های پهن تر اما ديدگاه های باريکتر

 بيشتر خرج می کنيم اما کمتر داريم، بيشتر می خريم اما کمتر لذت می بريم  ما تا ماه رفته و برگشته ايم اما قادر نيستيم برای  ملاقات همسايه جديدمان از يک سوی خيابان به آن سو برويم  

فضا بيرون را فتح کرده ايم اما نه فضا درون را، ما اتم را شکافته ايم اما نه تعصب خود را 

بيشتر مي نويسيم اما کمتر ياد مي گيريم، بيشتر برنامه مي ريزيم اما کمتر به انجام  مي رسانيم 

عجله کردن را آموخته ايم و نه صبر کردن، درآمدهای  بالاتری داريم اما اصول اخلاقی پايين تر 

کامپيوترهای بيشتری مي سازيم تا اطلاعات بيشتری  نگهداری کنيم، تا رونوشت های بيشتری توليد کنيم، اما ارتباطات کمتری داريم.

ما  کميت بيشتر اما کيفيت کمتری داريم

 اکنون زمان غذاهای آماده سريعتراما دير هضم است، مردان بلند  قامت اما شخصيت های پست، سودهای کلان اما روابط سطحی فرصت بيشتر اما تفريح کمتر، تنوع غذای بيشتر اما تغذيه  ناسالم تر؛ درآمد بيشتر اما طلاق بيشتر؛ منازل رويايی اما خانواده های از  هم پاشيده بدين دليل است که پيشنهاد مي کنم از امروز شما هيچ چيز را برای موقعيتهای خاص نگذاريد، زيرا هر روز زندگی يک موقعيت  خاص است هر روز، هر ساعت و هر دقيقه خاص است و شما نميدانيد که شايد آن مي تواند آخرين لحظه باشد اگر شما آنقدر گرفتاريد که وقت نداريد اين پيغام را  برای کسانيکه دوست داريد بفرستيد، و به خودتان مي گوييد که "يکی از اين  روزها" آنرا خواهم فرستاد، فقط فکر کنيد ... "يکی از اين روزها" ممکن است شما  اينجا نباشيد که آنرا بفرستيد

+ نوشته شده در  چهارشنبه 11 شهریور1388ساعت 1:56 AM  توسط علی  | 

گرفته شده از وبلاگ زهیر...

این شمع مگر نه خود من است ؟

کارش چیست؟

سوختن و افروختن و گریستن و گداختن

و دم بر نیاوردن

و ایستادن وذوب شدن

و روشنی از سوزش خویش به محفل کوران بخشیدن

و در زیر باران اشک

با شعله سوزان اتشی که از عمق هستی اش سر میزند

بر چهره هر ابلهی لبخند زدن

و در انبوه خلایق تنهای تنها بودن

و شمع هر انجمن بودن

و با هیچ کس خو نکردن و ...

شب ها زنده بودن

و از روز ها هراس داشتن

و هر لحظه کاستن

و به ناخن اشک / هستی خویش را تراشیدن

و قطره قطره فرو ریختن و ...

اه که چه شباهتی است میان من و این شمع !

و پروانه امد و طواف کرد /

چه کرد و چه ها کرد و ...

چه شبی بود !

و چه داستانی !

چه حادثه ای در این جهان از بازی پروانه بر گرد شمع

پرواز پروانه بر هاله شمع

و نشستن و گریختن و سوختن ساختن

و

هیچ نگفتن پروانه بر اتش شمع زیباتر است؟

دوست داشتن در اخرین قله معراجش !

...اما...

چرا پروانه بر سر شمع قرار ندارد؟

بی تاب تر و هراسان تر و پریشان تر است ؟

این همه تب و تاب چرا؟

و نیز شمع

مسیحش بر او ضاهر شده است

موعودش به وعده گاه امده است

پروانه خلوت خالی پر انتظارش را پر کرده است

چرا پروانه اش را بر گرد خویش

در پرتو هاله خویش در طواف می بیند و ... باز ...

این اشک ها چیست؟

زندگی

ان ندای مرموز و شورانگیزی که شمع و پروانه را به هم

 می خواند

 و

نمی شود .

با خویشاوندی این دو بیگانه است .

جهان خانه این دو نیست .

و از این است که سرنوشت هر عشقی که با مردم این اقلیم

 ناسازگار است

جز سوختن پروانه و گداختن شمع نیست

یکی خاکستر میشود و

دیگری اشک و

پایان.

+ نوشته شده در  یکشنبه 25 مرداد1388ساعت 0:58 AM  توسط علی  | 

مهدیا گو تو کجایی...؟

مهديا (عج) مادر تو چشم نظر سوي تودارد

پشـت در نالـــه و فريـــاد ولي يــاد تـــو دارد

مرتضي (ع) فرق سرش گشت دو تا در دل محراب

حيــــدر آنجــا بـه يقـــيين نـــام تــو را زيــر لــب آرد

مجتبي(ع) پاره جگر ، خاطره كوچه به ذهنش

جـــد تـــو در وســـط كـــــوچه صداي تو بر آرد 

زيــنـب (س)آن ام مـــصــائب همـه جا رنج كشيده

گــل نرگــس، عمـــه در مجلس اغيار نواي تو بر آرد 

گر چه از داغ حسين (ع) روز و شب هستي تو پريشان

منتقـــم ، كشـــته حق لـــحظه آخــر به وجــود تـو ببالد 

گــــه حمـــله بــه خيـام و گه نامردي اعداء

به گـمانه كه رقيه (س) چشم ديدار تو دارد 

روز و شــب ميگذرد ، از تو صدايي نشنيدم

دلــبرا گــو تو كجايي كه شفيعي به تو نازد...

+ نوشته شده در  جمعه 16 مرداد1388ساعت 1:50 AM  توسط علی  | 

در انتظار فرج...!

چه روزها که يک به يک غروب شد نيــامدي

چه اشک‌ها به سينه‌ها رسوب شد نيامدي

خليل آتشين سخن، تبر به دوش بت شکن!

 خداي ما دوباره ســنگ و چوب شد، نيامدي

 براي ما که خسته ايم و دل شکسته ايم،نه

 براي عده‌اي ولي، چه خوب شد نــــــيامدي

تمام طول هفته را به انتــــــــــظار جمعه ام

 دوباره صبح، ظهر، نه ،غروب شد نـيامدي...

+ نوشته شده در  جمعه 16 مرداد1388ساعت 1:41 AM  توسط علی  | 

به زور جاذبه سیب از درخت چیده زمین

چه میوه ای ز سر اشتیاق می افتـــــد؟

همیشه همره هابیل بوده قابیــــــــــلی

میان ما و شما کی فراق می افتــــــــد؟

======================================

اگر خطا نکنم،عطر،عــــطر یار من است

کدام دسته گل امروز بر مــزار من است؟

گلی که آمده بر خاک من نمــــــــــــیداند

هزار غنچه ی خشکیده در کنار من است

گل محمدی من مپرس حال مـــــــــــــــــرا

به غم دچار چنانم که غم دچار من است

تو قرص ماهی و من برکه ای که می خشکد

خود این خلاصه ی غم های روزگار من است

بگیر دست مرا تا زخاک برخـــــــــــــــــــــــیزم

اگرچه سوخته ام نوبت بــــــــــهار من است...

=========================================

به نـــــــسیمی همه ی راه به هم می ریزد

کـــــــی دل ســـنگ تــــورا آه به هم میریزد؟

ســـــنگ در بــرکه میندازم و میپــــــــــندارم

با همــــــین ســنگ زدن ماه به هم می ریزد

عشق بر شانه ی هم چیدن چندین سنگ است

گــــــــاه می مـــاند و نـــاگاه به هم می ریزد

آه،یک روز هـــــــمین آه تـــــــــو را می گـــیرد

گاه یک کــــوه به یک کـــــــاه به هم می ریزد

+ نوشته شده در  شنبه 5 اردیبهشت1388ساعت 1:48 AM  توسط علی  | 

...!

تقصير از پروانه نيست ، اگر در راه عاشقي جان مي سپارد

گناه از شمع است كه بي رحمانه بالهايش را به آتش مي كشد .

تقصير از گلبرگهاي لطيف شقايق نيست ، اگر در غم جدايي از موطن پرپر مي شوند

گناه از دستان بي انصافي است كه جدايي را براي او به ارمغان مي آورند .

تقصير از پرستو ها نيست اگر بي آشيان و بي قرار رفتنند

گناه از سرماي بي رحمي است كه كوچ را به آنها تحميل مي كند .

تقصير ازماه نيست اگر هر شب شاهد صبورتنهايي هاست

گناه از چشماني است كه با سردي نگاهشان غم را به دلها حواله مي كنند .

تقصير از معشوقه ها نيست اگر بي وفايي پيشه كرده اند

گناه از عاشقان است كه با صداقت بيگانه مانده اند .

تقصير از سوگند من نيست اگر به عشق وفادار مانده است

گناه از توست كه براي بي مهري هايت به دنبال بهانه اي .

تقصير از آبي پرچين و شكن محبت من نيست ، اگر بي خبر رفته ام

گناه از دل خاكستري پر نيرنگ توست كه تا ابد سنگي خواهد ماند .

http://tinypic.com/view/?pic=qp2lar

+ نوشته شده در  یکشنبه 18 اسفند1387ساعت 1:18 AM  توسط علی  | 

جرم من چیست؟؟؟؟

جرم من چیست که شیدای نگاهت شده ام    

آن قدر واله که انگشت نمایت شده ام     

جرم من چیست که در کلبه تنهایی خویش  

زاهد گوشه محراب لبانت شده  ام 

آخر ای اختر تابنده به دامان سپهر   

جرم من چیست که رسوای زمانت شده ام

آمدی ساده نشستی به گلیم دل من 

جرم من چیست که معشوق نوازت شده ام 

ای که از شور جوانی خودت سرمستی   

ساغری نوش که ساقی شرابت شده ام 

آمدی ساده نشستی و چو طوفان رفتی  

هیچ انگار ندیدی که خرابت شده  ام   

 رفتی و بی خبر از خویش نمودی ما را  

لحظه ای چند نظرکن نگرانت شده ام  

ای که از حال دل من خبری نیست تو را

با خبر باش که من چشم به راهت شده ام

+ نوشته شده در  جمعه 9 اسفند1387ساعت 8:34 PM  توسط علی  | 

دلم گرفته...

دلم گرفته به اندازه وسعت تمام دلتنگي هاي عالم
شيشه قلبم آنقدر نازك شده كه با كو چكترين تلنگري ميشكند
دلم مي خواهد فر ياد بزنم ولي واژه اي نمي يابم كه عمق دردم را در فرياد منعكس كند فريادي در اوج سكوت كه هميشه براي خودم سر داده ام
دلم به درد مي ايد وقتي سر نوشت را به نظاره مينشينم
كاش مي شد پرواز كنم
پروازي بي انتهاتا رسيدن به ابدييت...................
كاش مي شد
در ميان هجوم بي رحمانه درد خودم را پيدا كنم
نفرين به بودن وقتي با درد همراه است
بغض كهنه اي گلويم را ميفشارد
به گوشه اي پناه ميبرم
كاش اين بار هم كسي اشكهايم را نبيند...

+ نوشته شده در  سه شنبه 22 بهمن1387ساعت 1:6 AM  توسط علی  | 

به همین سادگی...!

اکنون زمانه اي است که ما در يک روز چند بار عاشق مي شويم 

  اکنون زمانه اي است که عشق را فقط در ويترين مغازه هاي کتاب فروشي ميتوان ديد.

  اکنون زمانه اي است که عشق را به بها ميتوان خريد.

  زمانه اي که ما در آن هستيم يادمانه تکرارهاـ دروغ ها ـ بيوفايي ها و شکستن ها است.

  زمانه اي که تکرار عادت است ـ دروغ سنت است ـ بي وفايي قانون است و شکستن مکتب است.

   در اين زمانه ما به سادگي به ديگري به دروغ مي گوييم دوستت دارم.

  جملات عاشقانه ي پوشالي را هي زير لب تکرار مي کنيم تا با ما باشد و باور کند.

  سپس بعد از چند روز شمع و پروانه شدن و استفاده از آتش و خاموش کردن آن به آيين       بي وفايي روي مي آوريم و او را در هم مي شکنيم و به او مي گوييم من عاشق تو نبودم و   دلم  پيش ديگري است به همين سادگي به همين سادگي.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 19 دی1387ساعت 12:13 PM  توسط علی  | 

...!

مرا درديست اندر دل
اگر گويم زبان سوزد
وگر پنهان كنم
ترسم كه مغز استخوان سوزد

*********************************

سکوت گنگ در جانم نموده آشیان امشب
من غمگین و بیمارم
درون بستر تنهاییم عطر تو پیچیده
تورا می خواهم و دوری ربوده خواب شیرینم
من دیوانه دور از تو .... پریشانم . پریشانم

*********************************

میان بود و نبودش تنها یک حرف فاصله است.
و من روز و شب جریمه سنگین رفتنت را پرداختم!
و جز دل که روزی هزار بار خراش افتاده
کسی نفهمید که از باء بودنت
تا نون نبودنت فاصله تا بی نهایت بود

*********************************

دیروز می گفتی:
- همین فردا
امروز می گویی:
- همین فردا
فردا که آید نیز خواهی گفت:
- باشد همین فردا، همین فردا....
ای مانده در ویرانه رویا
امروز را دریاب!
این آخرین فرداست!!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 9 دی1387ساعت 1:5 AM  توسط علی  | 

خداحافظ...

خـداحافظ ای شعـر شبهـای روشن            خـداحافظ ای قصـه ی عـاشقـانـــه

خــداحافظ ای آبــی روشن عــشق             خــداحافظ ای عطـر شعــر شبـانـه

خــداحافظ ای همنشیــن همیــشه             خــداحافظ ای داغ بر دل نشستـــه

تو تنها نمی مانی ای مانــده بی من             تو را می سپـارم به دلهـای خستـه

تورا می سپـارم به مینـای مـــهتـاب             تو را می ســــپــارم به دامـان دریـا

اگر شب نشینم اگر شـب شکستـه              تو را می سپــارم به رویای فــــردا

به شب می سپـارم تو را تا نــسوزد              بـــه دل می سپـارم تـو را تا نمیـرد

اگر چشمه ی واژه از غم نـــخشکد             اگــــــــــر روزگــار این صدا را نگیـرد

خــــــــداحافظ ای برگ و بار دل من             خــداحافظ ای سـایـه سـار همیـشه

اگــــــــر سبـز رفتـی اگر زرد ماندم             خــــــدا حافظ ای  نـوبهــار همیــشه

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 25 آذر1387ساعت 1:27 AM  توسط علی  | 

انیشتین و استادش

استاد دانشگاه با این سوال ها شاگردانش را به يك چالش ذهنی کشاند.

آیا خدا هر چیزی که وجود دارد را خلق کرد؟

شاگردی با قاطعیت پاسخ داد:"بله او خلق کرد"

استاد پرسید: "آیا خدا همه چیز را خلق کرد؟"

شاگرد پاسخ داد: "بله, آقا"

استاد گفت: "اگر خدا همه چیز را خلق کرد, پس او شیطان را نیز خلق کرد. چون شیطان نیز وجود دارد و مطابق قانون که کردار ما نمایانگر صفات ماست , خدا نیز شیطان است"

شاگرد آرام نشست و پاسخی نداد. استاد با رضایت از خودش خیال کرد بار دیگر توانست ثابت کند که عقیده به مذهب افسانه و خرافه ای بیش نیست.

شاگرد دیگری دستش را بلند کرد و گفت: "استاد میتوانم از شما سوالی بپرسم؟"

استاد پاسخ داد: "البته"

شاگرد ایستاد و پرسید: "استاد, سرما وجود دارد؟"

استاد پاسخ داد: "این چه سوالی است البته که وجود دارد. آیا تا کنون حسش نکرده ای؟ "

شاگردان به سوال مرد جوان خندیدند.

مرد جوان گفت: "در واقع آقا, سرما وجود ندارد. مطابق قانون فیزیک چیزی که ما از آن به سرما یاد می کنیم در حقیقت نبودن گرماست. هر موجود یا شی را میتوان مطالعه و آزمایش کرد وقتیکه انرژی داشته باشد یا آنرا انتقال دهد. و گرما چیزی است که باعث میشود بدن یا هر شی انرژی را انتقال دهد یا آنرا دارا باشد. صفر مطلق (460- F) نبود کامل گرماست. تمام مواد در این درجه بدون حیات و بازده میشوند. سرما وجود ندارد. این کلمه را بشر برای اینکه از نبودن گرما توصیفی داشته باشد خلق کرد." شاگرد ادامه داد: "استاد تاریکی وجود دارد؟"

استاد پاسخ داد: "البته که وجود دارد"

شاگرد گفت: "دوباره اشتباه کردید آقا! تاریکي هم وجود ندارد. تاریکی در حقیقت نبودن نور است. نور چیزی است که میتوان آنرا مطالعه و آزمایش کرد. اما تاریکی را نمیتوان. در واقع با استفاده از قانون نیوتن میتوان نور را به رنگهای مختلف شکست و طول موج هر رنگ را جداگانه مطالعه کرد. اما شما نمی توانید تاریکی را اندازه بگیرید. یک پرتو بسیار کوچک نور دنیایی از تاریکی را می شکند و آنرا روشن می سازد. شما چطور می توانید تعیین کنید که یک فضای به خصوص چه میزان تاریکی دارد؟ تنها کاری که می کنید این است که میزان وجود نور را در آن فضا اندازه بگیرید. درست است؟ تاریکی واژه ای است که بشر برای توصیف زمانی که نور وجود ندارد بکار ببرد."

در آخر مرد جوان از استاد پرسید: "آقا، شیطان وجود دارد؟"

زیاد مطمئن نبود. استاد پاسخ داد: "البته همانطور که قبلا هم گفتم. ما او را هر روز می بینیم. او هر روز در مثال هایی از رفتارهای غیر انسانی بشر به همنوع خود دیده میشود. او در جنایتها و خشونت های بی شماری که در سراسر دنیا اتفاق می افتد وجود دارد. اینها نمایانگر هیچ چیزی به جز شیطان نیست."

و آن شاگرد پاسخ داد: شیطان وجود ندارد آقا. یا حداقل در نوع خود وجود ندارد. شیطان را به سادگی میتوان نبود خدا دانست. درست مثل تاریکی و سرما. کلمه ای که بشر خلق کرد تا توصیفی از نبود خدا داشته باشد. خدا شیطان را خلق نکرد. شیطان نتیجه آن چیزی است که وقتی بشر عشق به خدا را در قلب خودش حاضر نبیند. مثل سرما که وقتی اثری از گرما نیست خود به خود می آید و تاریکي که در نبود نور می آید.


نام مرد جوان يا آن شاگرد تيز هوش كسي نبود جز ، آلبرت انیشتن !

یک نتیجه که در دل این داستان وجود دارد این است که:::

۱-هرچیزی که برضد دا مییند از روی دلایلی پست و بی تأمّل است كه تنها افرادی که خدا را شناخته اند می توابه آن درست پاسخ دهند!!!

۲-هرگز به تضعیف روحیه دیگر اهمیت ندهید و همیشه خود را بزرگتر از آنچه هستید نشان دهید

۳-فکر نکنید فقط تیزهوش ها قدرت جوابهای قاطعانه را دارند!!! بلکه هر کسی که اندیشه کرده باشد توانایی جواب دادن را دارد.

shagerd va ostad

+ نوشته شده در  دوشنبه 11 آذر1387ساعت 0:14 AM  توسط علی  | 

معمای زیبا-ویژه ی تیزهوشان

يک برنامه‌نویس و یک مهندس در یک مسافرت طولانى هوائى کنار یکدیگر در هواپیما نشسته بودند. برنامه‌نویس رو به مهندس کرد و گفت: مایلى با همدیگر بازى کنیم؟
مهندس که می‌خواست استراحت کند محترمانه عذر خواست و رویش را به طرف پنجره برگرداند و پتو را روى خودش کشید
برنامه‌نویس دوباره گفت: بازى سرگرم‌کننده‌اى است
من از شما یک سوال می‌پرسم و اگر شما جوابش را نمی‌دانستید ۵ دلار به من بدهید
بعد شما از من یک سوال می‌کنید و اگر من جوابش را نمی‌دانستم من ۵ دلار به شما می‌دهم مهندس مجدداً معذرت خواست و چشمهایش را روى هم گذاشت تا خوابش ببرد
این بار، برنامه‌نویس پیشنهاد دیگرى داد
گفت: خوب، اگر شما سوال مرا جواب ندادید ۵ دلار بدهید ولى اگر من نتوانستم سوال شما را جواب دهم ٥٠ دلار به شما می‌دهم این پیشنهاد چرت مهندس را پاره کرد و رضایت داد که با برنامه‌نویس بازى کندبرنامه‌نویس نخستین سوال را مطرح کرد: «فاصله زمین تا ماه چقدر است»؟
مهندس بدون اینکه کلمه‌اى بر زبان آورد دست در جیبش کرد و ۵ دلار به برنامه‌نویس دادحالا نوبت خودش بود. مهندس گفت: «آن چیست که وقتى از تپه بالا می‌رود ۳پا دارد و وقتى پائین می‌آید ۴ پا»؟
برنامه‌نویس نگاه تعجب آمیزى کرد و سپس به سراغ کامپیوتر قابل حملش رفت و تمام    اطلاعات موجود در آن را مورد جستجو قرار داد
آنگاه از طریق مودم بیسیم کامپیوترش به اینترنت وصل شد و اطلاعات موجود در کتابخانه کنگره آمریکا را هم جستجو کرد
باز هم چیز بدرد بخورى پیدا نکرد
سپس براى تمام همکارانش پست الکترونیک فرستاد و سوال را با آنها در میان گذاشت
و با یکى دو نفر هم گپ زد ولى آنها هم نتوانستند کمکى کنند
بالاخره بعد از ۳ ساعت، مهندس را از خواب بیدار کرد و ٥٠ دلار به او دادمهندس مودبانه ٥٠ دلار را گرفت و رویش را برگرداند تا دوباره بخوابدبرنامه‌نویس بعد از کمى مکث، او را تکان داد و گفت: «خوب، جواب سوالت چه بود؟
مهندس بدون اینکه حرفی بزند 5 دلار به او داد.
+ نوشته شده در  یکشنبه 10 آذر1387ساعت 9:15 AM  توسط علی  | 

سخنان ارزنده از دکتر علی شریعتی

خدایا: 

به من زیستنی عطا کن که در لحظه مرگ

بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته است حسرت نخورم

و مردنی عطا کن که بر بیهودگی اش سوگوار نباشم

بگذار تا آن را من خود انتخاب کنم

اما آنچنان که تو دوست داری

چگونه زیستن را تو به من بیاموز

چگونه مردن را من خود خواهم آموخت

***********************************************

ای خداوند!

به علمای ما مسؤولیت و به عوام ما علم

و به دینداران ما دین و به مؤمنان ما روشنایی

و به روشنفكران ما ایمان و به متعصبین ما فهم

و به فهمیدگان ما تعصب و به زنان ما شعور

و به مردان ما شرف و به پیران ما آگاهی

 و به جوانان ما اصالت و به اساتید ما عقیده

و به دانشجویان ما نیز عقیده و به خفتگان ما بیداری

و به بیداران ما اراده و به نشستگان ما قیام

 و به خاموشان ما فریاد و به نویسندگان ما تعهد

 و به هنرمندان ما درد و به شاعران ما شعور

 و به محققان ما هدف و به مبلغان ما حقیقت

 و به حسودان ما شفا و به خودبینان ما انصاف

 و به فحاشان ما ادب و به فرقه‌های ما وحدت و به مردم ما خودآگاهی

 و به همه‌ی ملت ما، همت تصمیم و استعداد فداكاری و شایستگی نجات و عزت ببخش!

***********************************************

خدایا عقیده ی مرا از دست عقده ام مصون دار.
خدایا به من قدرت تحمل عقیده “مخالف” ارزانی کن.
خدابا رشد عقلی و علمی مرا از فضیلت “تعصب” , “احساس”, “اشراق” محروم نسازد.
خدایا مرا همواره اگاه و هوشیار دار تاپیش از شناختن درست و کامل کسی با فکری مثبت یا منفی قضاوت نکنم.
خدایا شهرت منی را که” می خواهم باشم” قربانی منی که “می خواهند باشم” نکند.
خدایا خودخواهی را در من بکش تا خودخواهی دیگران را احساس نکنم و از ان در رنج نباشم.

                                                                              ((دکتر علی شریعتی))

+ نوشته شده در  دوشنبه 20 آبان1387ساعت 0:6 AM  توسط علی  | 

اس ام اس های فلسفی و عاشقانه

هميشه تو يک ارتفاع بالايي از جو، ديگه ابر وجود نداره. اگه يک وقت 
ديدي آسمون دلت ابري بود بدون به اندازه کافي اوج نگرفتي.

*******************  اس ام اس فلسفی و عاشقانه جدید  *****************

زندگي مثل پيانو است، دكمه هاي سياه براي غم ها و دكمه هاي سفيد براي
شادي ها. اما زماني مي توان آهنگ زيبايي نواخت كه دكمه هاي سفيد و سياه 
را با هم فشار دهي.

*******************  اس ام اس فلسفی و عاشقانه جدید  *****************

زيبايي عشق را بوجود نمي آورد بلکه عشق است که زيبايي به وجود مي آورد
(تولستوي)

*******************  اس ام اس فلسفی و عاشقانه جدید  *****************

  خوشبختي داشتن دوست داشتنيها نيست! دوست داشتن داشتنيهاست!

*******************  اس ام اس فلسفی و عاشقانه جدید  *****************

دخترک هميشه ميگفت: من براي نجابت وفا و زيباييت عاشق تو شدم. پسرک
براي روز تولدش سه حيوان خانگي به او هديه داد... اسب سگ و يک پرنده
زيبا! تا دخترک خواست دليل اينکار را بپرسد... پسرک رفته بود. براي
هميشه...

*******************  اس ام اس فلسفی و عاشقانه جدید  *****************

وقتي با يک انگشت به طرفه کسي اشاره ميکني و اون رو مسخره مي کني، اگر
خوب نگاه کني مي بيني سه ‌تا انگشت ديگه به طرفه خودته.

*******************  اس ام اس فلسفی و عاشقانه جدید  *****************

وقتي به آسمون نگاه مي کني، دوست داري کدوم ستاره مال تو باشه؟ به اوني
که کم نور تره قانع باش چون اوني که پر نور تره رو همه نگاه ميکنن

*******************  اس ام اس فلسفی و عاشقانه جدید  *****************

دوست داشتن مثل بازی الاکلنگ می مونه. اونی که عاشقتره همیشه خودش رو پایین نگه می داره تا عشقش از بالا بودن لذت ببره!

*******************  اس ام اس فلسفی و عاشقانه جدید  *****************

برایت دعا می کنم تا خدا از تو بگیرد هر آنچه که خدا را از تو می گیرد. (شریعتی)

*******************  اس ام اس فلسفی و عاشقانه جدید  *****************

هرگز از کسی که همیشه با من موافق بود چیزی یاد نگرفتم.

*******************  اس ام اس فلسفی و عاشقانه جدید  *****************

زنده بودن را به بیداری بگذرانیم که سالها به اجبار خواهیم خفت!  دکتر علی شریعتی

*******************  اس ام اس فلسفی و عاشقانه جدید  *****************

خداوندا! دستانم خالی اند و دلم غرق در آرزوها

یا به قدرت بی کرانت دستانم را توانا گردان، یا دلم را از آرزوهای دست نیافتنی خالی کن

*******************  اس ام اس فلسفی و عاشقانه جدید  *****************

کاغذ سفید را هرقدر هم که سفید و تمیز باشد ، کسی قاب نمی گیرد

برای ماندگاری باید حرفی برای گفتن داشت

*******************  اس ام اس فلسفی و عاشقانه جدید  *****************

خیانت تنها این نیست که شب را با دیگری بگذرانی ... خیانت میتواند دروغ دوست داشتن باشد ! خیانت تنها این نیست که دستت را در خفا در دست دیگری بگذاری ... خیانت میتواند جاری کردن اشک بر دیدگان معصومی باشد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 9 آبان1387ساعت 12:28 PM  توسط علی  | 

دلم گرفته...

شب که مي رسد به خودم وعده مي دهم
که فردا صبح حتما به تو خواهم گفت
صبح که فرا مي رسد و نمي توانم بگويم
رسيدن شب را بهانه ميکنم
و باز شب مي رسد و صبحي ديگر
و من هيچ وقت نمي توانم حقيقت را به تو بگويم
بگذار ميان شب و روز باقي بماند که
چه قدر
دوستت دارم

اگه عکسی رو نتونستید مشاهده کنید روش راست کلیک و گزینه ی show picture رو بزنید.

+ نوشته شده در  سه شنبه 7 آبان1387ساعت 11:0 PM  توسط علی  |